تبليغاتX
دو نیمه رویا... - ستاره زيباي من...

ستاره زيباي من سلام
شب سردیست...
سرشار از مهر و مه
شبیه شبی که تو را در آغوش داشت
و به خورشید فردا دل نبسته بود...
شبی که روی مهتاب نگاهم نوشت ستاره
و عطر نفسهایم
دوستت دارم بود فقط...
چقدر برای ستاره ام هورا می کشیدم
و چقدر عاشق بودم و خوشبخت...
پشت همه نگاه ها را
تا آسمان شب دنبال می کردم
چقدر خواب خیابانهای بهشت را می دیدم
و تقویم شبهای بارانی را
همه با نام تو ورق می زدم...
تو که ستاره زیبای من بودی
و از دنیای خاکی گرفتی ام
قلبمان بزرگ بود
اما برای دوست داشتن وقت زیادی نداشتیم...
گفتم یادت باشد
من زود دلم می رنجد
مثل آهوی بی پناهی که از سرمای زمستان می میرد
اما چه می دانستم
که این چهارراه بی مروت
مسافرانش را در تنهایی می کشد...
و آسمان همیشه رنگ غروب می گیرد
غروبی که تورا در حریر گریه اش گرفت
و به شب سپرد...
آسمان شب سیاه و سوگوار بر می خیزد
و آنجا کسی نبود که تن مرا به آغوش بکشد
تازه دانستم...
آن مردی که قلبش زیر پا له شد من بودم
تمام شبهای آسمان را می تکانم
و همه جا از سر شاخه های شب
نقش چشمان تو در خاطرم زنده می شود...
ستاره من به یاد داری
صدای شکست عشق
و گریه غروب آخر را؟
و آسمانی که
...از باران تنهایی چشمانم بارور بود؟
شبی که آفتاب از پشت هیچ پنجره ای
لب به قصه نمی گشود؟
و جز صدای خداحافظی نفس نمی کشید؟
شبگردی را که خاطراتش را
در رودخانه آسمان شب می شست
و برای ستاره بی فروغش مرثیه میخواند؟...
سالیان سال می گذرد
و هنوز صدای مردی به گوش می رسد...
مردی که هنوز خواب خیابانهای بهشت را می بیند
و دیوانه وار با خود تکرار می کند:
خداحافظ...
خداحافظ ستاره زیبای من...

+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/19ساعت 22:26  توسط اشکان و ... |